ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
233
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) محل قباء رسانديم و در خانهء رفاعة بن عبد المنذر ساكن شديم . در اين هنگام دو برادر مادرى عياش بن ابو ربيعة ، ابو جهل و حارث پسران هشام بن مغيره كه مادرشان اسماء دختر مخرّبة از بنى تميم است نزد عياش آمدند . گويد : هنوز پيامبر در مكه بود و از آن شهر حركت نفرموده بود كه اين دو برادر شتابان آمدند و همراه ما در محل قبا سكونت كردند و به عياش گفتند : مادرت نذر كرده است كه زير سايه و سايبانى نرود و بر سر خود روغن نمالد مگر آنكه تو را ببيند . عمر مىگويد : به عياش گفتم به خدا سوگند اين دو نفر براى برگرداندن تو از دين چنين مىگويند و مواظب دين خود باش . عياش گفت : من در مكه مالى دارم شايد بتوانم آن را بگيرم كه مايهء نيرو و گشايشى براى ما باشد ، در عين حال سوگند مادرم را هم بر آورم و همراه آن دو از مدينه بيرون آمد . چون به منطقهء ضجنان رسيدند او از شتر خود فرود آمد و آن دو هم فرود آمدند و ناگاه او را گرفتند و با ريسمان استوار بستند و به مكه بردندش و گفتند : اى مردم مكه با سفلگان خويش اين چنين رفتار كنيد و آن دو او را زندانى كردند . واقدى از موسى بن محمد بن ابراهيم ، از پدرش نقل مىكند رسول خدا ( ص ) ميان ابو بكر صديق و عمر بن خطاب عقد برادرى بست . همچنين واقدى از محمد بن صالح ، از عاصم بن عمر بن قتادة و هم از عبد الله بن جعفر ، از سعيد بن ابراهيم نقل مىكند رسول خدا ( ص ) ميان عمر بن خطاب و عويم بن ساعده عقد برادرى بست . همچنين واقدى از عبد الله بن جعفر ، از عبد الواحد بن ابى عون نقل مىكند پيامبر ( ص ) ميان عمر بن خطاب و عتبان بن مالك عقد برادرى بست واقدى مىگويد و نيز گفتهاند ميان عمر و معاذ بن عفراء عقد برادرى بسته شده است . واقدى از محمد بن عبد الله ، از زهرى ، از عبيد الله بن عبد الله بن عتبه نقل مىكند منزل عمر بن خطاب در مدينه از زمينى بود كه به پيامبر ( ص ) تعلق داشت و آن را به او اختصاص دادند . گويند ، عمر بن خطاب در بدر و احد و خندق و ديگر جنگها همراه رسول خدا ( ص ) بود و به چند سريه هم رفته است و در يكى از آنها فرمانده بوده است . واقدى از اسامة بن زيد بن اسلم ، از ابو بكر بن عبد الرحمن نقل مىكند پيامبر ( ص ) عمر را به فرماندهى سى پياده گماشت و در شعبان سال هفتم هجرت او را در منطقة تربه به سوى گروهى از قبيلهء هوازن اعزام فرمود . روح بن عبادة از عوف ، از ميمون ، از عبد الله بن بريده ، از پدرش بريده اسلمى نقل